المحقق النراقي
43
خزائن ( فارسى )
ما زيبائيم ياد ما زيبا كن * با ما به دو دل مباش دل يكتا كن « لاأدرى » حديث عقل در ايام پادشاهى عشق * چنان شده است كه فرمان حاكم معزول « 1 » « لاأدرى » تو نام نيك حاصل كن دراين بازار اى زاهد * كه در كوئى كه ما هستيم نام نيك بدناميست « لمؤلّفه » چون مرا دامان يار از دست رفت * دست رفت از كار و كار از دست رفت دل به او دادم بامّيدى و آه * كاين دل اميدوار از دست رفت آخر اى گل عندليب خويش را * مرهمى كز جور خار از دست رفت زخم دلرا مىشمردم شام هجر * آه كامروزم شمار از دست رفت منعم اى ناصح مكن بى روى او * گر مرا صبر و قرار از دست رفت پيش زاهد پرده از رخ بر گرفت * زاهد پرهيز كار از دست رفت رشتهء عمر دراز از دست شد * تا سر زلف نگار از دست رفت الوزير نظام الملك * حكاية : روى أنَّ الوزير نظام الملك خرج ذات يوم إلى الصلاة فجلس قليلًا ثمَّ التفت إلى الحاضرين و قال : هنا بيت شعر اريد له أوّل و هو : فكأنّنى و كأنّه و كأنّها * أمل و نيل حال دونهما القضا و كان فيهم مسعودبن محمّد الخجندىّ فقال : بأبى حبيبٌ زارنى متنكّراً * فبداله الوشاة فولّى معرضا فاستحسنه الوزير .
--> ( 1 ) - بيت از سعدى مىباشد .